تبليغاتX
ما دو تا


ما دو تا

سلام خوبید

بالاخره من با میلاد آشتی کردم و قبول کردم که آخر تابستون بیاد شهرمون راستش الان توی کافینت هستم چون دیروز کامپیوترم سوخت کنارم یه دختر و پسرن که دارن با هم دعوا میکنن کلی شلوغ شده دختره داره گریه میکنه بیچاره...

بگذریم سرتون رو درد نیارم داداشم اونقدر بهم زنگ زد که کلافه شدم جوابش رو دادم البته قبلش بعضی دوستان بهم گفتن که پسر خوبیه و اذیتش نکن منم توی خوبیش شکی ندارم

پس باهاش آشتی کردم...

داداش بخدا خیلی دوست دارم منو ببخش دوس نداشتم که اذیتت کنم اما ازت انتظار نداشتم که بهم نه بگی و بهونه بیاری که نمیای و تو هم مثل همیشه منو بخشیدی و به روم نیاوردی

خیلی آقایی بوسسسسسسسسس

نوشته شده در شنبه یکم مرداد 1390ساعت 17:6 توسط مینا


سلام

آومدم آشتی

آخه شما قضاوت کنین من ترم تابستان دارم تازه گیر تعمیرات خونمونم اما آبجی جونم حرف به خرجش نمیره بهش قول دادم که تا آخر تابستان برم پیشش اما میگه که نه همین حالا باید بیای

جواب تلفن هامو بده

دلم گرفته و دارم میمیرم

بخدای احد و واحد دلم برات یه ذره شده

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 10:35 توسط میلاد


نیومدی به شیراز منم باهات قهرم

تا اطلاع ثانوی آپ تعطیل

نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم تیر 1390ساعت 18:17 توسط مینا


سلام داداش

ديشب كه بهم زنگ زدي نميدوني چقدر خوشحال شدم داداش جون چرا نمياي شهر ما با هم بريم تخت جمشيد، پاسارگاد، نقش رستم، شاه چراغ، باغ ارم، آرامگاه سعدی و كلي جاي ديگه انقدر بگردونمت تاشب خسته بري هتل حيف كه نميتوني بياي خونمون و منم نميتونم به بابام بگم كه داداش گلي مثل تو دارم داداش بابا اگر بفهمه زنده زنده كبابم ميكنه.

داداش يادته اصفهان جايي كه براي اولين بار هم دیگه رو دیدیم من اصفهان بودم و توهم اصفهان بودي بدون اينكه هردومون بدونيم تا اينكه من اومدم بلاگت نظر بذارم و هم داشتی برای من کامنت میذاشتی بعد کلی چت و گفتگو من فهمیدم که تو توی همون کافینتی هستم که تو بهم گفتی صاحبشی یه کافینت توی اصفهانی توی خیابون فلان و کوچه فلان من داشت قلبم میومد توی دهنم منم هی بهت نگاه میکردم و بهم گفتی چیه تابحال آدم ندیدی و من همینچور نگاهت میکردم و بعد بهت آدرس همون کافیت خودت رو دادم اون لحظه قیافت دیدنی بود از هیچ کدوم از مشتری ها پول نگرفتی تا اینکه فهمیدی که من کیم خوب دست خودم نبود و از رفتارت خندم گرفته بود توهم کافینت رو تعطیل کردی باهم رفتیم کلی قدم زدیم چقدر بهمون خوش گذشت انگار همین دیروز بود الان هم اگر بیای شیراز کلی بهمون خوش میگذره و کلی باهم تفریح میکنیم.

امشب منتظر زنگت هستم تا جواب بگیرم

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت 17:51 توسط مینا


سلام

من و آبجی همیشه باهمیم

من و آبجی همیشه عاشق همیم

من و آبجی همیشه دلنگران همیم


دوست دارم آبجی جون

نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1390ساعت 11:15 توسط میلاد


آبجی جونم

نمیدونی که چقدر دوست دارم چون در مواقع تنهایی میتونم بهت تکیه کنم و تو هم مثل یه کوه پشتم هستی و هرگز پشتم رو خالی نمیکنی ازت خیلی خیلی ممنونم

تو بهترین و مهربون ترین آبجی دنیا هستی

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 0:0 توسط میلاد


ما دوتا عاشق هرشب زیر یک سقف کوچک

ما دوتا عاشق هر شب در یک اتاق تنگ و نمور

ما دوتا عاشق هرشب از ترس غرش آسمان به هم پناه میبریم

ما دوتا عاشق با بودن در کنار هم خوشحالیم

نوشته شده در سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 20:50 توسط مینا